ما به شاخ به شاخ منتقل شدیم 

کلاً آدم شاخ و قدری هستم.
در آن وبلاگ با شاخهای ِقشنگ مشنگ از شما پذیرایی خواهد شد.
هر کسی هم شاخ بازی درآورد صدایم کنید تا سه سوت شاخش را بشکنم. کسی با فری ِشاخ و قدر نمیتواند شاخ بازی دربیاورد. والله
شاخ شکنی آیا همان تابوشکنی نیست؟
دیروز دو ماشین با هم شاخ به شاخ شدند و تمام سرنشینان به رحمت خدا رفتند. شاهدان مقصر اصلی این حادثه را وبلاگ شاخ به شاخ معرفی کردند.
شاخ یعنی قدر.
بلاگفا هم برای خودش شاخی بود. امیدارم این سرویس خوب وطنی روز به روز روند شاخ وارانه و خوبی را داشته باشد
شاخداردونخت همان تیم آلمانی و محبوب من است.
آگهی: اینجانب فری چاقوکش متخصص در شکستن انواع شاخها آمادگی خود را برای شکستن هر گونه شاخ و ماخی اعلام میکنم.
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 18:36  توسط فرشاد یوسفی
|
نفر اول کنکور تجربی جناب آقای شهرام جزایری ببخشید شهرام رحیمی- تو رو به خدا به بزرگی و خوبی و چیزهای دیگر خودتان از سر تقصیرات ما بگذرید، یک نفر نیست به من سادهلوح ِ فریبخورده بگوید که آخر آن جوان مستعد و مثبت و نابغه و ساده و بی آلایش چه سنخیتی میتواند با آدم کلّاش ِ بیشرم و حیا داشته باشد ها.
با عرض پوزش دوباره از شما ملّت شریف ِ پشت کنکوری و خانوادههای داغدار آن مرحوم ِ مغفور تازه گذشته جمیعاً یک صلوات بلند بفرستید!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1 مهر1386ساعت 16:55  توسط فرشاد یوسفی
|
+ نوشته شده در دوشنبه 26 شهریور1386ساعت 22:53  توسط فرشاد یوسفی
|
آقا همین الان با بخش پشتیبانی شرکت آسیا تک تماس گرفتم گفتم ای خواهر این اینترنت پر سرعتای که از شما اشتراک شدهایم قات زده و گوگلجان را قیلطر کرده! سریعتر درستاش کنید که اعصاب مصاب درست و میزانی نداریم؛ از آنور خط با آن صدای قشنگش در نهایت ناباروری! میگوید دستور سازمان است به ما ربطی ندارد. میگویم بلاگفای آقای شیرازی با امکانات فوقالعادهاش هم قیلطر شده! میگوید بعله از دیشب ساعت 9 حدود 50 – 60 تایی قیلطر شدهاند. ولی گفت گوگل با این آیپی باز میشود: 216.239.59.99 این آیپی را وارد کنید بلکه فعلاً کارتان راه بیافتید تا ببنیم چه بر سرمان خواهد آمد.
پی نوشت: مثل اینکه ورافتادهها دارند قیلطر گوگل را ورمیدارند.
+ نوشته شده در دوشنبه 26 شهریور1386ساعت 10:39  توسط فرشاد یوسفی
|
خیلی ضد حال خوردیم با بازی ضد فوتبال اکبر. اکبر انشالله که جز جگر بگیری.
آقا به محض دخولمان به خاطر جو گیر شدن قدمهایمان یک مقداری شبیه مشکی موقعی که مسابقه داشت، شد و همانجور که میدانید محوطه بیرونی استاد یوم مثل زمین اسبدوانی که مشکی در آن مسابقه میداد از خاک نرم و صاف و یکدست نبود که- برعکس پر از چال و چوله و گِل و مل- کلّی کَندهکاریهای دیگر. به محض استارت( در این یک مورد شک ندارم که استارتام عینهو مشکی بود) اما چشم افسون و دلربایتان روز بد اصلاً نبیند چرا که پای ناز نازیمان در یک جوی آب رفت و با مغز به زمین آمدیم. دستهای لطیف و منیژهایام بر روی زمین کشیده شد و اوف شد. زانوی حساس و نازکنارنجیام به دلیل اصابت به لبه جوی کمی بیشتر اوف شد و خلاصه سر و کله شما را درد نیاورم- بازی کوفتمان شد با این همه جراحات جانگدازی که بر من وارد شد(واضح و مبرهن و روشن است که این جراحات برخلاف جراحات دروغین شاگردان اکبر که صرفاً جهت وقتکشانی بود کاملاً راستکی بود و از دقیقه 15 که نشست کردیم از درد شدید به خودم میپیچیدم)
فواد(نویسنده وبلاگ راه اون) را هم پیامکهای متعدد دادیم و او را تحریک و ترغیب و تشویش و چند چیز دیگر کردیم! که او را پایه کنیم که گویا شورای حل اختلاف، به دلیل پیچیدگیهای زیادی که در پرونده او بود، پروندهاش را برای بررسیهای بیشتر به نهادهای بالاتر ارجاع داد که در نهایت طبق قانون فلان بهمان از رفتن او به استادیوم ممانعت گردید و او را در سر جای خود نشاندند!
افشینجون علم فوتبال را دارد و مطمئناً پرسپولیس زلزله و طوفانی همه تیمها را در بازیهای آتی مخصوصاً آن سوراخهای آبی(یا آبیهای سوراخ-فرقی ندارد مهم این است که سوراخند) ملعون را با تاکتیک و تکنیک تیمی ِ عجیب و غریبی که دارد طوری قلع و قمع کند که کفبر شوید که از فرط کفبر شدن به پرسپولیس رو بیاورید. و ای ملت بدانید که درهای پرسپولیس به روی همه شما باز است و هر زمان که به پرسپولیس ایمان بیاورید و از ما بشوید بخشوده خواهید شد که خداوند بسیار بخشنده است.
این همه همان مدرک و سند معتبری که پیشتر اشاره کرده بودم که آبیهای سوراخ یا سوارخهای آبی یا حالا چه فرقی میکند مهم این است که سوراخ است نگاه کنید. خودم دیروز به وضوح و عیناً سوراخهایاش را دیدم.

+ نوشته شده در دوشنبه 26 شهریور1386ساعت 10:30  توسط فرشاد یوسفی
|
دیروز صبح ناشتا؛ مسواک نکرده!(نزده) سراسیمه و با هول و ولا از ترس نگاه غضبناک جناب صاحبکار با 6 پا مثل اسب میدودیم سر کار که یک بوی مشمئزکنندهى ِ ناجور پیچیده بود به پر و پای ما. خوب که نوک بینیام را تیز کردم، صدایاش را از دهان خودم شنیدیم، لامصب نگو از دهان بنده این بو و رایحه خوش و ملیح متصاعد میشد. سریع دهان و مافوق را به صورت اورژانسی به یک بقالی برای خرید یک آدامس "اُربیت" رساندم تا ملت که در اتوبوسهای(به مقصد بازار بزرگ) بازار درهم چپانده میشوند در اندرونیشان فک و فامیل یا ایضا نزدیکان را مورد عنایت قرار ندهند. همین که وارد مغازه شدم بدون هیچ حرف اضافهای رو به جناب محترم بقال عرض کردم:
آقا یک آدامس "ارکات" میخوام!
چهره بهتزده آقای بقال و بازبینی دیالوگام عمق فاجعه را نشان میداد. آقای بقال هم کمی منقلب شد و از نداشتن چنین آدامسیای ابراز ناخشنودی کرد و گفت:« تا حالا آدامس ارکات نشنیدم- اما اُربیت و اُلیپس هست اگه میخوای بدم بهات.
هی به خودم گفتم مرتیکه اردنگ به جای ولگردی تا نصفهشب در یک وبسایت ناهنجار – خبرت بخواب که صبح قبراغ و سر و حال پاشی به کار و زندگیات برسی- اما این گوش بدهکار نبود که نبود و نتیجهاش دیدن انواع و اقسام رویاها و خوابهای ارکاتی و ذهنی مغشوش که متعاقب آن سوتی بود که اگر و فقط اگر یکی از دوستانام با من بود که خدا دوستم داشت چرا که تا عمر داشتم سوِژه خنده دوست و آشنا میشدم.
شماره1: مدیریت زمان داشته باشید و به برنامههای روزانهتان نظم ببخشید.
شماره2: آدم باشید- جنبه داشته باشید و کمی مراعات حال خودتان را بکنید و تا پاسی از نیمه شب پای اینترنت و ماهواره نشنید، اینطوری با ذهنی آرام و آسوده پای به رختخواب مینهید.
شماره3 : از بند وسواسهای فکری و عملی اینترنت خود را برهانید، خود را نسبت به مسائلای که به شما در اینترنت مرتبط است بیتفاوت و بیخیال جلوه دهید.
شماره 4: ساعت 2:30 دقیقه است نظرتان در مورد اینکه بروم کفه مرگام را بگذارم چیست؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 2:31  توسط فرشاد یوسفی
|
+ نوشته شده در دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 11:16  توسط فرشاد یوسفی
|
من آدم بخیلای نیستم. اصلاً دست و پنجهشان درد نکند؛ زحمت کشیدند. یکی از شاخترین و پرفروشترین فیلمهای اخیر هالیوود(مرد عنکبوتی 3) را ساعاتی پیش پخش کردند و کلی هم حظ کردیم. شاد شدیم. خواب از سر و کلهمان پرید. اما سوالی که در اینجا مطرح است اینکه این همه جرح و تعدیل و سانسور برای چیست؟
1. آیا بغل کردن یک زن در قالب کمکرسانی و نجات او باعث تحریکمان میشود؟
2. آیا ابراز علاقه یک فقره آدم به زنعموی سالخورده و رنجور- باعث سرریز شدن و فروپاشی ِ قلیان حس زیرشکمیمان میشود؟
یکی دو سه جا شاهد یکسری پرشهای با نیزه و تیر و کمان در فیلم مذکور بودیم.در این راستا باید به عرض ِجناب ِ متولی امر سانسور در تلویزیون جمهوری اسلامی ایران برسانم که بندهى ِ بیننده بعد از تماشای این فیلم از تلویزیون به دیدن نسخه اصلی فیلم ترغیب شدم و اگر در این راه مرتکب گناهی ناخواسته شدم؛ همه را به چشم شما میبینم.» (گفته باشم)
این روزها که در اوج بیپولی و فقر و فلاکت و تنگدستی و رنج و محنت به سر میبرم به این نتیجه رسیدم که پول به آدم(نه حیوان) اعتماد به نفس میدهد. حالا بعداً بیشتر شاید.
نکتهای هست که نمیدانم به آن دقت کردهاید یا نه؟ و آن همان حسیست که بعد از گوش دادن به آهنگهای محسن چاووشی به آدمیزاد دست میدهد و ایراد کار هم همین«حس» است نه درون مایه آهنگ- نه ترانه و نه نوع موسیقی.
ذهن ملول و روح و روان متضّرر تان التیام میبخشد و اصولاً چنین چیزی درست نیست. شما ذهنتان باید یکسره مغشوش باشد و مدام فکر بدبختیها و دردهای زندگیتان باشید. آرامش روح و روان و ایجاد حس با یک آهنگ زیاد جالب توجه نیست. اصلاً غیرقانونیست. حالا که اینطوری شد گناه کبیره است. جای شما هم آخر جهنّم است به سبک همان داستانهای مخوفی که معلم دینیتان از آنجا گفته. حواستان را جمع کنید.
+ نوشته شده در یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 14:8  توسط فرشاد یوسفی
|